ما در عبور همواره ها
با باورهای خویش زنده ایم
در تشویشهای خویش مانده ایم
در کدام بهار شکوفه خواهی کرد
و در کدامین جوانه سبز خواهی شد؟
دررخوت خیالگونه فصل شاد
در وسعت بی کران سبزینه های دشت
در باران شکوفه های سیب
از کدام شوق لبریز خواهی شد؟
تا کدام عشق سفر خواهی کرد؟
آوای منقطع باران
در گوش بنفشه های وحشی بی تاب
که آشفته می شوند
با دستهای باد
آواز خوان و شاد
امروز زندگی
شعری دگر سرود
زیبا و دلنشین
از سرزمین شبزده باید سفر نمود