تبليغاتX
همرنگ زندگی -
گلایه

یک روز دیگر است و دلم جای دیگر است

من شکوه هام رنگ تمنای  دیگر است

ما را نصیب نیست خوشی های روزگار

این زندگی حواله  به دنیای دیگر است

 

ما آنچنان اسیر شب بسته گشته ایم

کاینگونه پر گلایه و سرگشته گشته ایم

روزی  دگر   شود  که بیایی  و  بنگری

ای آرزو که ما زتو هم خسته گشته ایم

 

                 *    *   *

ناجی

 

بگذار  دل  بسوزد  و  غم  قالب  افکند

این  روزگار  زخمه به جانهایمان  زده

این شعر  تا شبان دگر   نیز  می رود

آنجا که عشق طعنه به فردایمان زده

 

خود سوزو خود برآی و خود از رنج ها درآی

اینجا  کسی به داد  دل ما   نمی رسد

آن  انتظار را   که کشیدی  چه گویمت؟

ناجی به ساحل است و به دریا نمی رسد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 21:7  توسط ه.ن  |